قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
898
تاريخ الفي ( فارسى )
مسجد پارهپاره ساختند « 1 » و جمعى بسيار از ازد كشته شد و مالك بن مسمع را در سرايش محاصره كردند . آخر الامر سراى او را آتش زدند تا مالك با قومش بسوخت . امّا غرض احنف از اين تحمل آن بود كه شايد ابن زياد نيز به شهر درآيد تا يكبارگى فتنه منقطع شود و ابن زياد اين معنى را دانسته همراهى ايشان نكرد و با وجود آن وقتى كه به ابن زياد خبر رسيد كه مسعود در مسجد جامع است و مالك بن مسمع تمامى محلّات بصره را فرو گرفته و هيچ كس از اهل بصره با ايشان مقاومت نمىتواند كرد و مهياى آمدن شد كه در اين اثنا خبر قتل مسعود به او رسيد و در ساعت از روى اضطراب متوجّه شام گرديد و احنف جماعتى را تعيين نمود كه ابن مرجانه را دريابند . ايشان به آن نرسيدند ، امّا اسبابش را تمام به غارت بردند . و بعضى از مورّخين در قتل مسعود بن عمرو ازدى روايتى ديگر ايراد نمودهاند كه ذكر آن موجب تطويل است . « 2 » پس در بصره عبد اللّه بن حارث ببّه به سمت امارت موسوم بود تا آنكه عبد اللّه بن زبير از قبل خود عمرو بن معمر را به ايالت بصره فرستاد . و بعضى گويند كه عبد اللّه ببّه بعد از قتل مسعود ازدى خود را از امارت معزول ساخت . پس اهل بصره به ابن زبير نوشتند كه : ما اميرى نداريم و بيعت تو در گردن ماست . بايد كه اميرى جهت ما تعيين نمايى . ابن زبير به انس بن مالك نوشت كه : تو به مراسم امامت اهل بصره قيام نماى . امّا آنچه در روضة الصفا « 3 » آورده آن است كه چون ابن زياد ديد كه مهم امارت بصره تمشيت نمىپذيرد با مولاى خود ، مهران ، كه يكى از عقلاى روزگار بود در باب صلاح حال خويش مشورت نمود . مهران گفت : ايّها الامير ! مردم اگر اختيار داشته باشند هرگز به حكومت اولاد زياد رضا نخواهند داد . آنچه تو را ميسّر شد به التفات معاويه و يزيد بود . اكنون مصلحت آن است كه خود را به قبيلهء ازد رسانى و در ظلّ حمايت ايشان برآيى . پس ابن زياد رأى مهران مستحسن داشته حارث بن قيس را طلبيد و به همراهى او - چنانچه سابقا تفصيل آن گذشت - خود را به قبيلهء ازد رسانيد و پناه به خانهء مسعود ازدى برده از او التماس نمود كه دليلى « 4 » پيدا نموده او را به جانب شام روان سازد . پس ابن زياد متوجّه شام شد . و از آن شخص يشكرى « 5 » [ 125 ب ] منقول است كه شبى در راه آواز شخصى شنيدم كه شتر خود را به كلمهاى چند حدى مىكرد و اوّل آن كلمات اين بود : إلعن زيادا و بنى زياد . « 6 »
--> ( 1 ) . اين واقعه در آغاز ماه شوّال سال شصت و چهارم هجرى اتفاق افتاد . ( 2 ) . تاريخ طبرى ، ج 7 ، ص 3146 ؛ الكامل ، ج 5 ، ص 285 ؛ نهاية الأرب ، ج 7 ، ص 233 . ( 3 ) . روضة الصفا ، ج 3 ، ص 192 . ( 4 ) . دليل : راهنما ، راهبلد . - و . ( 5 ) . نام كامل اين شخص مسافر بن شريح يشكرى است . ( 6 ) . زياد و فرزندان زياد را نفرين كن . - و .